X
تبلیغات
رایتل






یک عدد سه

اینجا همون چپوله

یا شهریوری چپ دست

یا نوشته های یک چپ دست:/
فقط اسم و لینک عوض کردم همین شاید روزی برش گردوندم


نوشته شده در دوشنبه 24 اردیبهشت 1397ساعت 18:32 نظرات (1)

دلم میخواد بهش بگم خیلی بدییی.

که بعد این همه مدت دوبار این مسئله رو به یادم اوردی!

یه بار گفتی قول دادم

یک بار هم الان که میگی داری بهش فکر میکنی!



اخخخخخ 





از این جمله خیلی خوشم میاد

ترس از مرگ، بی‌موردترین ترس‌هاست، چون هیچ حادثه‌ی ناگواری یک آدم مرده را تهدید نمی‌کند

نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت 1397ساعت 02:40 نظرات (0)

اوووووووف

اونقدری که اونجا مینویسم اروم میشم

اینجا مینویسم اروم نمیشم!

بدرد نمیخوره اینجا

بهش قول دادم چیزی رو دیگه پاک نکنم

عایا این شامل این هم میشه؟

اینو ندیده و پاک کردم!

ولی اون محدودیت نزاشته


نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت 1397ساعت 02:37 نظرات (0)

نمره افسردگیم اومده پایین خخخ

نوشته شده در شنبه 29 اردیبهشت 1397ساعت 19:40 نظرات (0)


  1. احساس غمگینی که از بین نمی‌رود.          نه زیاد12
  2. احساس نیاز به گریستن بدون هیچ دلیلی         عاااره:/ 1
  3. از دست دادن تمایل و رغبت به همه چیز         یک مدت عاره الان نمیدونم با حرف اون روزی که شد دوباره دارم تلاش میکنم نه زیاد13
  4. عدم لذت بردن از چیزهایی که قبلا لذت می بردید.    اوهوم حتی دیگه از دیدن خندوانه هم لذت نمیبرم:/2
  5. احساس بی قراری و آشفتگی                       نه همیشه:/ بیشتر بقیه بهم میگن اینوع:/ 3
  6. از دست دادن اعتماد به نفس                       نه همیشه14
  7. احساس بی ارزشی و ناامیدی                 نه همیشه 4
  8. زودرنجی و تحریک پذیری                      نمیفهمم15
  9. فکرکردن به خود کشی                               :/5
  10. از دست دادن قدرت فکر کردن مثبت و امیدوارانه                  الان نه
  11. از دست دادن قدرت تصمیم گیری حتی در موارد ساده           عاره 6
  12. مشکل تمرکز کردن                اوهوم 7
  13. کم شدن اشتها و وزن           هنوز:/ 8
  14. مشکل خوابیدن     بلیع 9 
  15. بیدار شدن زودتر از موقع      نوچ
  16. احساس خستگی کامل    نه همیشه 16
  17. یبوست
  18. عدم تمایل به رابطه جنسی 
  19. مشکل در شروع و به پایان رساندن کارها- حتی کارهای روزمره     
  20. گریه کردن زیاد و یا احساس نیاز به گریه و عدم توانایی گریستن      بلع:/ 10
  21. پرهیز از مواجهه با افراد بلع 11
  22. بسیار شاد و مهیج نه همیشه:/ 17
  23. عصبی و برانگیخته شدن توسط کسانی که در خوش بینی شما شریک نمی‌شوند نمیدونم
  24. احساس برتر بودن بیش از اندازه نه
  25. پر از ایده های جدید و مهیج 18
  26. پریدن از یک ایده یه ایده دیگر 19
  27. شنیدن صداهایی که افراد دیگر نمی‌شنوند صدا نمیشنوم:/ ولی بعضی موقا توهم میزنم یکی هست:/ تو لحظه اول ولی مثلا تو ثانیه دوم متوجه  میشم فرد نبوده مثلا چادر بوده من فکر کردم کسی نشسته
  28. بی میل یا ناتوان از خوابیدن عااااااااره 20
  29. پر انرژی بلیع :/21
  30. افزایش تمایل به رابطه جنسی :/
  31. برنامه ریزی های بلندپروازانه و غیر واقعی نیم 22
  32. بسیار فعال و پر جنب و جوش اوهوم23
  33. رفتارهای نا معمول اوهوووووم24
  34. حرف زدن سریع . دیگران ممکن است متوجه صحبت های شما نشوند. عااااااااااره 25
  35. تصمیمات عجولانه و گاهی با نتایج مصیبت بار اخ گفتی! 24
  36. ولخرجی عاره وقتایی که میزنه به سرم:/ 25
  37. احساس صمیمیت زیاد 
  38. بروز بیش از حد احساسات 

چهار ده تا کمه:/ خ خود تسته هم گفت شست به بالا من دقیقا 61 بودم از 74:/

نوشته شده در شنبه 29 اردیبهشت 1397ساعت 19:19 نظرات (0)

5

جمعه

شنبه

1

2

3

= 6 روز


یک تما

دو نصفه

= 6 فصل


5 و جمعه 5 فصل = 2  فصل 

 شنبه 

یکشنبه 


دوشنبه و سه شنبه دره


 کمه ولی اگه بتونم جمعه سه فصل بخونم میتونم بیشتر ودره کنم
نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397ساعت 23:37 نظرات (0)

باز خندوانه و گریه های من شروع شد...

اصن از خندوانه هم متنفرررررررررررم.


از همه چی متنفرررررررررم

از همه چی و و همه کس 

نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397ساعت 23:08 نظرات (0)

میتونم مطمئن بگم که از اینکه ساکتم همه راضین...

حتی از نبودنمم راضین...

حرف نزن! اینجوری حرف نزن! با عجله حرف نزن! اروم حرف بزن! عربی حرف بزن...

اصن من میدونم چرا جلوی بابا حرف زدنم اومد!

گفتم اصن نمیشه اینجا غر زد رفتم:/ مامانم خندید! مرد از خنده...

اصن فقط دو جا از جهان میشه غر زد! سه جا! پیش زهرا پیوی صدیقه وب:/

حتی با اینا هم میشه فقط راحت حرف زد


قطعا از من بدت میاد... عاره خیلی بدت میاد هنو یادمه گفتی ان شا الله بمیرم از دستم راحت شی.

نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397ساعت 23:07 نظرات (0)

ازت بدم میاد

متنفرم ازت 

از تمام اعماقم

عاره اصن برو حداقل وقتی نیستی دوست دارم

اه از همون دقیقه اول که اومده همش گییییییییییییییر

تو هم حالا همش جلوش حرف بزن مامان! 

حداقل برووووووووو برو بزار درس بخونم

اه

قطعا خندوانه و رامبدو از تک تکتون بیشتر دوست دارم

نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397ساعت 22:56 نظرات (0)

یک شنبه شب

وای نزدیک بود باز یادم بره خوب شد تو وب نوشتم

بدبخت میشدمممم

نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397ساعت 22:31 نظرات (0)

قتی بهت پیام میدم یعنی دلم برات تنگ شده،ولی وقتی پیام نمیدم یعنی منتظرم دِل تو برام تنگ شه :)


دقیقا فاطمه... خسته شدم از بس حس مزاحم بودن رو داشتم... 

جالبیش یک ماه گذشته...

اگه صدیقه بود الان یک هفته نمیشد میگفت کجایی!

بعد خودتو با صدیقه مقایسه میکنی؟

نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397ساعت 22:25 نظرات (0)

پدرم در اومد کل کتابو پاک کردم

نتیجه اخلاقی: مشقاتونو خودتون بنویسید

مخصوصا اگه معلمتون یک احمقه...

باهوش ترین فرد دنیا هم باشید به مشکل میخورید

نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397ساعت 00:04 نظرات (0)

مامان بابام رفتن دکتر هنوز برنگشتن اوووووووووووف

رقیه همش پای تیوی بود منم از همون اول دارم ریاضی کار میکنم

دلم واس معلم ریاضی کانگروهه تنگ شده...

چقدر خوب توضیح میداد

اصن من با کدوم عقلم رفتم ریاضی کانگرو؟؟

از ریاضی متنفرم!!!!!

شایدم نه زیاد

ولی الان متنفرم قبللا که نبود.

الان به این نتیجه رسیدم ریاضی امسال اصلا سخت نی:/ بلکه معلم نمیفهموند! یک چی مینوشت پا تخته می رفت:/ توضیح موضیح نداریم

گریه فردا امتحان از 4 فصل اخر بعد من فقط دو فصل اولو تمرین کردم و اونا رو فیلم اموزشی دیدمو بلدم خخخخخخخ

نوشته شده در سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397ساعت 23:03 نظرات (0)

میدونی؟ یک زمانی خیلی احساس تنهایی میکردم. و وجود تو بود که کاری کرد دیگه احساس تنهایی نکنم. 

مییدونم... میدونم الان احساس تنهایی میکنی...

و رفتن های پی در پی و طولانی من هم بی تاثیر نیس و من در این احساست مقصرم. و متاسفم. و این عذاب وجدانم رو کم میکنه که میدونی دوری هایی که شد اجباری بود و زیاد تقصیر من نی

ولی میدونی؟   نمیتونم! نمیتونم جمله ای شبیه جمله ای که تو بهم گفتی رو بهت بگم! چون یک روزی دیر یا زود میرم! و دوست ندارم یک جمله ای بگم که بعد بهش پایبند نشم. میدونم بهت قول دادم ولی ببخشید! باز دارم بهش فکر میکنم.

تنها کاری که میتونم انجام بدم اینع که کمی توجه ام رو بیشتر کنم. میدونم از بس خودت بر میای نمیخواد اینقدر اینو تکرار کنی... میخوام اینو بفهمی که حالت و احساسات برای یکی مهمه و تنها نیستی... ( و واقعا برام مهمه) کمی حالتو راست و ریس کنی... 

متشکرم به خاطر اینکه فکرم درگیرتو نباشه بهم قول دادی این مدت که نیستم تلاشتو میکنی حالت عالی باشه... امیدوارم پای قولت وایسی... فقط میخوام همون عادم قبلی و یا حتی بهتر بشی.


وای خوبه! دیگه وبمو نداره نمیخونه خخخخخ غیر از این الان رمز دار یا تو چرک نویس میموند یا اینقدر سر اینکه باز دارم بهش فکر میکنم میرفت رو مخم کهک به غلط کردن میافتادم و پشیمون میشدم...


خیلی دوس دارم پشیمون شم... از فکرش درام نمیتونم کل وجودمو گرفته فقط کار خودشه! ولی نمیخوام نگرانش کنم و حالش و بد تر کنه...

نوشته شده در دوشنبه 24 اردیبهشت 1397ساعت 23:51 نظرات (0)

به شدت احساس میکنم از خانواده ام دور شدم.

خیلی

و خیلی وقته

در این حد که احساس میکنم اصن خانواده ای وجود نداره!

مامانم دیشب سر اون موضوع اعتراض کرد که چرا دیگه سر سفره باهم نمیشینیم؟

و من تازه دقت کردم که حتی شاممونم دیگه باهم نمیخوریم!

از هم دورییییم.

خیلی.

دیروز باز یک چیز شد و مامانم به شدت ناراحت شد و به بابام گفت باه فضای مجازیت برس!

من خودم به نوبه حاضر نیستم به خانواده برگردم... فضای مجازی نباشه یا هر جور شده باید بزنم بیرون یا میرم گوشه اتاقم کز میکنم!

بحث خارج بود! مامانم گفت اونجا تنهان... و گفت خانواده!!! گفت تو خانواده رو دوس نداری... چون سکوت کردم.... عاره... شاید دوست ندارم... از تمام اعماقم دیگه هیچی این خونه رو دوست ندارم... حاضرم تنها باشم ولی این همه گیر و چیز میز نباشه! برای یک کار کوچیک این همه نباید مخ بزنم... به خاطر علاقم این قدر سرکوفت نخورم!

خوبیه خارج همینه هیچ کس کاری به کس دیگه ای نداره... ولی من کشورم رو دوس دارم... و به این علته که دوست ندارم مهاجرت کنم... دوست دارم هرکاری میکنم واسه کشور خودم باشه...

نوشته شده در دوشنبه 24 اردیبهشت 1397ساعت 23:37

  1    2    3    4  >>


قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت